تمام مدت تا مشهد فكر مي كردم مهسا حالا كه روي تخت خودش دراز كشيده بعد از ۷۲ روز چه حالي داره . به چه فكر مي كند و چي از زندان با خودش بيرون آورده كه هي جلوي چشمش راه برود و آسايشش را بگيرد . و يا برعكس هي جلوي چشمش راه برود و به او نيروي بيشتري بدهد .
سرحال بود وقتي باهاش حرف زدم . يك سناريو توي ذهنم بود كه از مهسا و شيوا نظر آهاري و ژيلا بني يعقوب يه مستند بسازم . فكر كنم ديگه موضوعيت نداشته باشه . شايدم ساختم .
بايد برم سراغ مهسا به زودي . شايد تا اون موقع مسعود هم خونه باشه و هر دو را ببينم . حتمن هميتطور مي شه .
حتمن
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 88/06/09 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت
جداً مشکل بزرگی دارم. اینهمه به خودم گفتم همه کارها را در اسرع وقت انجام بده تا توی درد سر نیفتی ولی باز هم فراموش کردم معلوم نیست چه اتفاقی می افتد و چه باید کرد این موجودات خبیث هم که آنقدر خلاقند که به همه چیز فضولی می کنند تا ته توی کار را در بیاورند اول باید از در خانه شروع کنم تا وقتی توی خانه هستم کسی نمی تواند مزاحم شود مگر اینکه کسی در بزند. بهتر است با یک کاغذ به در خانه بنویسم "اینجا تعطیل است" ولی مگر مغازه است که تعطیل است. پس بنویسم "اهالی این خانه به یک مسافرت بلند رفته اند" ولی اینجا همه فضولند تازه کسی هم به درخانه اش چیزی نمی نویسد. حداقل اگر بخواهد مهمانی یا مسافرت برود از ترس دیگران خانه را به همسایه ای کسی می سپارد. عجب گیری افتادم بهتره بگردم و پیداش کنم تازه اگه پیچ هاش گم نشده باشد آنها که دیگر اصلاً اینجا گیر نمی آیند اگر بتوانم به یک سفر بروم شاید بتوانم هم اصل و هم پیچ و مهره هایش را پیدا کنم هرچند باید در این مورد کلی برای رئیس توضیح دهم تازه تا اصل را تحویل ندهم کالای جدید تحویلم نمی دهند. از همه بدتر از اینجا تا محل پرواز چندین کیلومتر فاصله است که باید از این در لعنتی بیرون بروم و با هزار جور کس و ناکس سرو کله بزنم. آنوقت همه می فهمند و دیگر تمام. بیچاره شده ام رفته ام پی کارم. گیرم ماندم خانه و هرکس آمد دم در جوابش را ندادم. آنوقت همه فکر می کنند خوب خانه نیست ولی شب که نمی شود برق را روشن نکرد و یا وقت خواب خاموش نکرد آنوقت همه جدا جدا زنگ می زنند به پلیس و حمله می کنند به ساختمان. از این همه بدتر اینکه اگر تلفن زنگ بزند چه؟ جواب تلفن منزل را می توانم ندهم اما در مورد موبایل چه تا کسی زنگ بزند تصویرت می افتد روی صفحه و کافیست دهان باز کنی تا رسوا شوی. من البته خیلی نیازی به ارتباطات هم ندارم ولی اگر نتوانم کاری بکنم چه؟ می آیند و می گیرند و می بندند و می برندم بیمارستان و چه ها که نمی کنند آنهم به خاطر یک مشت پیچ ومهره ی بی ارزش و یک مشت آدم فضول. اگر حواسم را جمع کنم و همه کاری را همیشه سروقت انجام دهم این مشکلات پیش نمی آید ولی حالا شده ام مثل این آدمهای دور و برم که همه چیزشان به تعویق می افتد. حتا آن شکل خوردن مسخره شان که دهانشان مثل چاه بازو بسته می شود و یک تکه گوشت بی خاصیت آن وسط برای خودش می چرخد. و بعضی وقت ها هم درد سر درست می کند مثل حالا که برای من دردسر درست شده است. اصلاً معلوم نیست من اینجا چکار می کنم واین ماموریت احمقانه چیست که به من داده اند تا بیایم اینجا و گیر بیفتم. هرچند خودم خواستم که محیط را تغییر بدهم.
گزارش شماره( N+a) : قطر سوراخی که برای رفت و آمد در قسمت بالایی ایجاد کرده ایم بسیار زیاد شده و هروز نیز افزایش می یابد. به نظر می رسد عدم مراعات مسافران و حجم بالای رفت و آمد در این گذرگاه موجبات این موضوع را فراهم آورده است. افزایش قطر این گذرگاه به شرایط محیطی این منطقه آسیب می رساند و ممکن است منجر به بروز خسارات عمده ای در این ناحیه تحت نفوذ دائم ما واقع شود. از طرفی به دلیل اینکه مسافران مقادیر زیادی از اثاثیه ی خود را بدون هیچگونه نظارتی همراه آورده و پس از طی حداقل یکصدو سی سال نوری به این نقطه می رسند طبیعتاً نمی توان انتظار داشت که مراعات لازم را بفرمایند. از این رو با گذشتن از این گذرگاه بصورت کاملاً فشرده موجبات افزایش قطر و سایش لبه های آنرا فراهم آورده اند. تبلیغات ما توانسته این توهم را ایجاد نماید که افزایش قطر گذرگاه مربوط به تولید گازهای گلخانه ای می باشد اما در این جا تلاش بسیاری برای کاهش و کنترل این پدیده صورت می گیرد و ممکن است بزودی این تبلیغات نیز خنثی شود و خطر جدی مسافران ما را تهدید نماید. لذا بدینوسیله از آن مقام خواستار رسیدگی و تدبیر مناسب می باشد.
با تشکر. مامور به زمین( kha-kha)
اگر آدم دستش قطع بشه یا پاش خیلی ساده به مردم می گه ببخشید من تصادف کردم. اما اگر گوشش قطع بشه یا دماغش به مردم چی میگه؟ اگه یه روز صبح از خواب بیدار شی و از خونه بزنی بیرون و بعد ببینی که سرما رفت توی جونت و بعد هم یک عطسه بزنی و دقیقاً پانصدوشصت و سه گرم خلط بیاید توی گلوت چکار می کنی؟ دوروبرت را نگاه می کنی که تف کنی؟ نمی شود. همه ی مردم آنجا هستند و دیگر ولت نمی کنند. مردها رویشان را بر می گردانند و چیزی می پرانند. اما زنها رهایت نمی کنند هی فحش می دهند، هی بد و بیراه می گویند بعد هم یکی شروع می کند به عق زدن و کارت تمام است. پس بهتر است توی دهانت نگهش داری تا در فرصت مناسب تف کنی یک گوشه کناری که کسی نبیند. حالا فکرش را بکن یک آدم پرچانه برسد و سلام و تعارف را شروع کند. از این در بگوید و از آن در بپرسد. چه می کنی با خلط توی دهانت؟ خودت را می زنی به آن راه؟ با دست اشاره می کنی که دندانت درد می کند؟ آنوقت می خواهد دندانت را ببیند. به اشاره می گویی سرما خورده ای؟ شروع به سوال و جواب می کند که این را خورده یاآنرا؟ چه می پوشی؟ کجا می روی؟ می گویی زبانت را گاز گرفته ای؟ نه، باز هم می خواهد ببیند تا چیزی تجویز کند. آقا اگر یک نفر نخواهد حرف بزند باید چکار کند؟ مثلاً نخواهد به تاکسی مسیر بگوید و فقط اشاره کند یا نخواهد جواب عرض ادب دیگران را بدهد؟ تصورش هم مشکل است. تو در یک فضای اجتماعی حتا نمی توانی راحت بمیری. فکرش را بکن.حالا بیا یک کمی هم جنست را عوض کن و از یک قماش دیگر باش. چه شود؟ حالا فکر کن در یک همچین شرایطی موجودی به این کثافت و خباثت خودشو اشرف مخلوقات میدونه. توخجالت نمی کشی به خودت می گی آدم؟
گزارش شماره(N+α): به نظر می رسد تعداد کسانی که روزانه به این محل مراجعه می کنند از حد گذشته است و هیچگونه نظارتی بر حضور و مدت زمان اقامت مسافران صورت نمی گیرد از این رو این محل با تراکم بیش از حد جمعیت مواجه است. بر اساس آمار به دست آمده تمام نقاطی که در شعاع یکصد و سی سال نوری از این نقطه قرار دارند بدون سکنه مانده و کلیه ی اهالی آنها به همراه بخشی از افرادی که درنقاط دورتر قرار دارند در این محل سکونت گزیده اند. امروز در هنگام طلوع خورشید شماره نودوسه یک مسافر از فاصله پانصدو شصت و سه سال نوری وارد شده است که این مسافرت در نوع خود بی نظیر است و تا بحال چنین اتفاقی نیفتاده است. به نظر می رسد که با این رشد بی رویه مسافرت از جهتی و حضور افراد مامور از جهت دیگر و افزایش جمعیت کره ی خاکی و عدم بازگشت مسافران از این ناحیه ی خوش آب و هوا بزودی در این منطقه انفجار جمعیت صورت گیرد. ضمن آن که مسافران مجبورند به خاطر آنکه مورد تعرض قرار نگیرند مقدار زیادی گوشت، سبزی و میوه از مراکز فروش این مواد تهیه کرده و آنها را معدوم کنند که در مجموع به اقتصاد بومیان این منطقه زیان بزرگی وارد می کنند و کشاورزی و دامداری پاسخگوی نیاز روز افزون این مهاجرت بزرگ نمی باشد. از اینرو از آن مقام تقاضا دارد رسیدگی مبسوطی به وضعیت موجود نماید
با تشکر- مامور به زمین(kha-kha)
تو شهر پر شده از آدم هایی که تنها زندگی میکنن. مرد یا زن تنها. هی دنبال خونه می گردن. هر روز چند نفر مراجعه می کنند و می گن که خونه می خوان برای یک نفر. معلوم نیست این همه زن و مرد تنها از کجا آمدن. قصد هم ندارن ازدواج کنن. رفتارشون عجیبه. انگار مال اینجا نیستن. الان چندین ساله یه یارو تو ساختمان خیابون صدو سی زندگی می کنه که تنهاست ،حالا تازگی ها دهنشو می بنده و حرف می زنه. همه جمع می شن دورش. اون با دهن بسته حرف می زنه و مردم با تعجب نگاهش می کنن. آدم جالبیه.کلی از این آدم ها تو شهر هستن. با کسی دوست نمی شن. با کسی حرف نمی زنن. بیرون که میان فقط غذا می خرن و تفریح می کنن. ما الان نودوسه مورد توی دفتر داریم که یک مرد یا یک زن تنها تو یه خونه تنها زندگی می کنن. به هرکدوم نزدیک بشی چپ چپ نگات می کنه، میگه مردم اینجا چقدر فضولن. به نظرم همشون آدم های بی ادبی هستند و بخاطر عدم ارتباط با جنس مخالف حسن معاشرت ندارند.
گزارش شماره(N-a): مشاهده می شود مسافرانی که بیش از اندازه اینجا توقف کرده اند مورد توجه بیشتری قرار می گیرند. آنها برای خود جایگاهی کسب کرده اند و حاضر به ترک محل نیستند . همچنین در اثر ارتباطات شدید با نوع انسان دچار بی نظمی، از هم گسیختگی و روان پریشی شده اند و رفتار نامناسبی از خود نشان می دهند. بر اساس تحقیقات جدید ماموارن زیر دست، تعداد کثیری از مسافران نسبت به نگهداری و تنظیم دقیق وسایلی که در اختیارشان است، اقدام نمی کنند و هر روزه تعداد زیادی دست و پا و حتا کله گم می شود که هیچکس پاسخگوی گم شدن آنها نیست. از جهتی این افراد به دلیل اینکه نمی خواهند از این جا بروند نسبت به ترمیم ویا تعویض وسایل اقدام نمی کنند و هر روز مشکلات بیشتری گریبانشان را می گیرد. به نظر می رسد که اگر اینگونه پیش برود بزودی همه ی مسافران شناسایی شده و دیگر این کره ی زیبا مکان امنی برای حضور ما نخواهد بود و مجبور خواهیم شد مانند ستاره "زتا" آنرا ترک کنیم و بگذاریم همه ساکنانش نابود شوند. بدینوسیله از آن مقام تقاضا می شود تدبیری بیاندیشند تا وضعیت از این نگران کننده تر نشود. ضمناً نسبت به پرداخت قطعات یدکی به افراد، بدون هیچ گونه نظارتی اقدام شود تا افراد با رغبت و سرعت بیشتری نسبت به تعویض اندامشان اقدام کنند. تاکنون یکصدو سی نفر شناسایی شده اند که همگی قسمتی از اعضایشان را خراب یا گم یا غیر قابل استفاده نموده اند
با تشکر- مامور به زمین(kha-kha)
دیگه خسته شدم از این شرایط. من می خوام برم بیرون و با همه تماس بگیرم. من یک موجود عالی هستم و می تونم بدون زبون هم حرف بزنم. کی گفته حتماً باید با دهن حرف زد؟من یک موجود عالی با نود سه عضله، یکصدو سی بازو و پانصدو شصت و سه پیچ و مهره هستم که توانایی انجام هر کاری رو دارم. من هیچ وقت نمی میرم و احتیاج به گوشت و سبزی و میوه ندارم. بودن یا نبودن من به این چیزها بستگی نداره. متنفرم از خوردن گوشت حیوانات شبیه هم. من از خوردن هر چیزی که باید زیر دندان ها ی وحشی و زبان حریص آدم نابود بشه متنفرم. من می تونم از طریق هر یک از پیچ و مهره هام با دیگران ارتباط برقرار کنم.
گزارش بدون شماره: مدتی است که بعضی عناصر مشکوک اقدام به افشای اسرار می کنند. از آنجا که ازطرف آن مقام محترم دستور العملی صادر نگردیده است اینجانب به ناچار وارد عمل شده و نسبت به بازگرداندن ایشان اقدام نمودم. امید است پیش از آنکه بحرانی پیش بیایداقدام لازم معمول گردد.
با تشکر
خانه ی شماره ی نودو سه چند روزه که خالیه. صاحبخونه ول کرده رفته. معلوم نیست کجاست. فکر کنم چون زیادی خودنمایی کرد و هی با دهن بسته حرف زد خارجی ها دزدیدنش. ببین می تونی برای خونش یه مشتری خوب پیدا کنی تا خبری ازش نشده بفروشیمش بره. این آدمی که من دیدم نه کس و کاری داره نه دوستی چیز ی. فکر نکنم حالا حالا هم پیداش بشه ولی عجب باغچه ی قشنگی داره، حال می کرده اینجا، نه؟
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 88/04/23 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت
دلم برای این صفحه تنگ شده بود
چند ساله که ندیدمش
باید احتمالا دوباره فعالش کنم. خوبه که دیگه مزاحم نمی شن
اگر سر زدین لطفا یک پیام بذارید
مرسی
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 88/02/30 ساعت 9 موضوع | لینک ثابت
سلام
مجتمع تجاری فردوسی طبقه سوم
موسسه ی فرهنگی هنری داروک
محل برگزاری کلاسهای داستان فیلم و بازیگری
محل تهیه وتولید فیلم
محل تمرین و اجرای نمایش
محل برگزاری نمایشگاه عکس
منتظر شما و دستان هنرمندتان هستیم.
۲۲۲۲۸۱۲-۰۸۶۱
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 87/04/24 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت
خانم سارا
با احترام من در خدمت شما هستم . با شماره ای که دادید تماس گرفتم ولی اشتباه بود. لطفا ایمیل و یا وبلاگ و یا هر امکان ارتباطی که لازم می دانید برای من ارسال کنید.
سپاسگذارم
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 87/03/11 ساعت 9 موضوع | لینک ثابت
http://tinypic.com/vi[IMG]http://i26.tinypic.com/2ekuhon.jpg[/I
MG]ew.php?pic=2ekuhon&s=3
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 87/03/11 ساعت 8 موضوع | لینک ثابت
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC00442.384.jpg" target="_blank">http://images6.theimagehosting.com/DSC00442.384.th.jpg" border="0" title="The Image Hosting" />
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC00442.384.jpg
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 87/03/11 ساعت 8 موضوع | لینک ثابت
http://i26.tinypic.com/2ekuhon_th.jpg
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 87/03/11 ساعت 8 موضوع | لینک ثابت
من وب لاگ رو ساختم که موسسه رو خودمونی تر کنم ولی متاسفانه مثل همه ی چیزهای این دیار به خاله خاله باز ی کشید
بنابر این حرف همه ی شما درسته .
نکته ی اساسی اینه که تلاش کردم مطالب رو به خود موسسه محدود کنم بنابراین نضمن احترام به نظرات دوستان خوبم از نوشتن داستان و .... معذورم .
(با ذکر این نکته که من هر کاری تولید کردم هر کس آمده خونمون براش خوندم.)
اما روی وبلاگ حاضرم نظرات و البته انتقادات تند شمارا بشنوم. در ضمن هر کس هرکاری خواست حاضرم بلافاصله ارسال کنم.
اما موسسه
آمدیم بیرون اما صاحب ملک پول پیش را نمی دهد که جای جدید بگیرم. کرایه را که الحمدلله همه اطلاع دارید. میراث فرهنگی همچنان از دادن پول به موسسه بی نیاز است. و اولین نهاد فرهنگی است که سازماندهی شده با فرهنگ مقابله می کند. کارهای جدید هنچنان روی هواست.
دسترسی به اینترنت ندارم(از ترس) ولی آقای بهرامی و خانم مهرمنش هنوز هم لطف دارند و کارهای جدیدشان را برایمان می خوانند.
از حوصله همه شما سپاسگذاریم
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 87/02/26 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت
سلام تقصیر کسی نیست
آشپز دو تا شده
موسسه درگیر مسایل احمقانه است. مدام توی موسسه بوی تریاک میاد ما هم معرفت داریم نمی تونیم کسی رو لو بدیم پس بهتر که معتاد بشیم.
تازگی طبقه پایینی سگ میاره با خودش و ما هم از صدای سگ لذت می بریم (ای بی خبر زلذت شرب مدام ما)
فکر می کنم بزودی بتونیم یه برنامه ی خوب ارایه کنیم.
اشکال کار اینه که تصمیم گرفتم با پیشکسوتان اراک کار کنم بجز یکی دو نفر بقیه فقط حرف می زنند و
طبیعیه که توی این حالت کار پیش می ره . اگر خودم تنها بودم اینهمه طول می کشید؟
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/12/04 ساعت 19 موضوع | لینک ثابت
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=IMG_0082.610.jpg
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/09/22 ساعت 19 موضوع | لینک ثابت
سلام با خودمان قرار گذاشته بودیم راجع به جماعت چاپلوس چیزی ننویسیم. بنا براین برای مطلب قبلی معذرت خواهی می کنم.
کارهای فیلم در حال انجام شدنه بزودی می سازمش. همشونو
کسانی که می تونن تو حوزه های مختلف فیلم کمک کنن با من تماس بگیرن د متشکرم
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/09/20 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت
خوشحالم که موضوع برادران موسوی باعث شد کسانی از دور به وبلاگ ما سر بزنند.
از جماعت همشهری سالهاست که جز توهین و بی ادبی چیزی ندیده ایم بنابراین باز هم مثل همیشه تشکر می کنم.
کاش آدرس می گذاشتید تا جواب خصوصی تری دریافت می فرمودید.
بنده و کلیه کارکنان این موسسه هیچ مشکلی با آقایان موسوی نداشته و نداریم و رابطه بسیار خوبی
با هم داریم.
از همشهریان گرامی و عزیز و سروری که تمام تلاششان را می کنند که از یک جای قضیه دعوایی- درد سری چیزی بیرون بکشند تقاضا می کنم زحمت نکشند.
به نظر من صادق بهترین نوازنده ی این شهر است و حامد در نوع خود نمونه است. و در هر کجا که باشند
و در هر حالتی که باشند هنرشان برای اهالی دارو ک قابل نقدیر و احترام است.
در ضمن به عنوان یک همشهری متنفر تقاضا می کنم این همه دو به هم زنی نفرمایید و گرنه مجبوریم
(هم ما و هم برادران موسوی) جواب مناسب بدهیم.
متاسفانه شما قیافه هایتان نو شده ولی هنوز مثل پیر پاتال های اراک فکر می کنید.
برایتان آرزو می کنم کمی قد بکشید.
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/09/14 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
http://img.photoamp.com/pa/07/11/15/P5SNo6.jpg
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/08/24 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت
سلام
از حضور گرم همه متشکرم
(دل اونا یی که نیومدن بسوزه)
کلاس بازیگری بزودی در موسسه برگزار می شود. از علاقمندان تقاضا می کنم تماس بگیرند.
در ضمن آدرس جدید موسسه : خیابان عباس آباد کوچه شمس پشت پاساژ سجاد
شماره تلفن ۲۲۱۲۶۸۱
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/08/19 ساعت 8 موضوع | لینک ثابت
موسسه داروک به کوچه شمس خیابان عباس آباد منتقل شد. هنوز تابلو نزدیم به زودی آدرس دقیق پستی و شماره تلفن رامی گذاریم روی وبلاگ.
از همه کسانی که این چند روزه برام نگران بودند متشکرم.
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/07/18 ساعت 18 موضوع | لینک ثابت
حامد موسوی رتبه دوم تنبک را در جشنواره جوان کشور اورده و لی عکس نداده بزنیم
مسعود موسوی رتبه دوم کشوری آواز اورده و نه تنها عکس نداده به یک گروه بالاتر از خودش شرکت کرده
میلاد موسوی هم دوم شده تو کمانچه
جدا هیچ کس تو اراک خبر نداره که اینا رتبه آوردن.
میشه مثل ههیشه انداخت تو ی زمین تلویزیون ولی بقیه کجا هستند. مطبوعات؟ اهالی هنر ؟ کلا توی اراک به همه خوش می گذره . معلوم نیست چرا موسسه داروک در شهر اراک کار می کند؟
این روزها احتمالا نادان ترین مردم شهر ما هستیم .
ولی خوب چند هزار ساله که امیدواریم .
تا چراغ همچنان نماد امید بماند
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/06/26 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت
امرور برادران موسوی(گروه عندلیب) تو تالار وحدت اجرا دارند. تلاش کردم بیام نشد.عجب بساطی. فیلم جدید رو هفته آینده کلید می زنم .
بازم دست تنها الحمدلله تعالی اهالی هنر این شهر مردند ازدم. نه منشی صحنه. نه دستیار. نه تصویر بردار . همه یا کارگردانند یا بازیگر. مملکت گل و بلبل. همه صاحب نظر.
فکر می کنم مجبورم همه کارها را خودم رو انجام بدم اگر آدم زنده ( گوسفند نه) از نوع به درد بخور پیدا کردید تماس بگیرید. مرسی
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/06/03 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت
بازار فیلم سازی حسابی در موسسه داغه داغه
زنان - منابع طبیعی- میراث فرهنگی - معضلات اجتماعی موضوع اصلی این فیلم هاست .دارم سعی می کنم چند تا عکس از پشت صحنه فیلم « کراک » روی وبلاگ بگذارم اگه موفق بشم البته
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/03/08 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت
قابل توجه کسانی که به گیتار جدی و حرفه ای علاقه مندند
آقای سعید سعیدی لیسانس موسیقی از دانشکده هنر در داروک به تدریس مشغولند لطفاتماس بگیرید و ثبت نام کنید
برای ویولونیست ها هم خبر مهیجی داریم از این به بعد با آقای ذاکر (از تهران ) در خدمت شما هستیم ایشان سولیست اکستر سمفونی هستند.
درضمن کلاسهای تئوری موسیقی-وزن شناسی و دروس کنکور هنر را در آموزش هایمان جا داده ایم .
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/02/31 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت
قصد داشتیم یک مهمان هندی داشته باشیم
یک استاد تاتر ولی متاسفانه فعلا کلاس دارند و نمی توانند به ایران بیایند با شد تا ببینیم چه وقت استاد فرصت می کند.
از همه ی شما که این چند روز بذل لطف کردید کمال تشکر را دارم. احساس می کنم بهتر می توانم کار کنم. فعلا بحث فیلمسازیمان داغ است خبر ها را بعدا می دهم.
نوشته شده توسط علی اسماعیلی - لیلا فخار در 86/02/25 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

داروک نام قورباغه ایست در شمال ایران (به زعم بعضی از مردم پرنده است)که قبل از باریدن باران می خواند. در ادبیات از این خصوصیت سو استفاده می کنیم و می گوییم هروقت داروک بخواند باران می آید.
(قاصد روزان ابری داروک کی می رسد باران)
"نیما"
تعالی و توسعه فرهنگ یک جامعه بستگی مستقیم به استقلال و آگاهی دست اندرکاران فرهنگ آن جامعه دارد.موسسه داروک تبلور این استقلال از هرگونه استیلا در حوزه هنر است. دستان گرمتان را می فشاریم.
آدرس موسسه:
اراک، پاساز فردوسی طبقه سوم
تلفن:2222812 861 98+
E-mail:Darvak_aci@yahoo.com
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY